امام رضا علیه السلام
4 چهره هاشمیرفسنجانی بازشناسی می شوند بولتن نیوز : شاید به دلیل نقش پیچیده اکبر هاشمیرفسنجانی در نهضت انقلاب اسلامی و حوادث بعدی آن امکان بازشناسی دقیق زوایای مهم شخصیتی–سیاسی او بسیار سخت و گاه ناممکن باشد چنانچه اغلب احساس میشود هاشمیرفسنجانی دهه پیش، دشمن اصولی هاشمیرفسنجانی دهه بعدی است. از یکسو به اعتقاد اغلب کارشناسان مسائل انقلاب اسلامی حجتالاسلام والمسلمین اکبر هاشمی رفسنجانی بهرمانی در 30سال اخیر در بروز و جهتگیریهای وقایع مختلف کشور عموما خود را دارای نقش موثر معرفی کرده که بخشی از آن واقعی و بخش دیگری اغراقآمیز به نظر میرسد. این نوع رفتار او بر سختی کار میافزاید. در این بین غیرقابل انکار است که به شهادت رسیدن جمع زیادی از پیشگامان مبارزه بویژه شهیدان مطهری، بهشتی و باهنر و همچنین ترور شدن مقام معظم رهبری در مسجد ابوذر که هریک جایگاه دستنیافتنی نزد حضرت امام(ره) داشتند نقش هاشمی را برخلاف حقایق سالهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی بسیار پررنگتر نشان میدهد که اخیرا نیز انتشار خاطرات و ادبیات حاکم بر خاطرهنویسی او نیز در این پررنگی بیخاصیت کمتاثیر نیست و به هر صورت نباید فراموش کرد که اساسا نوع روحیه پرمناقشه هاشمیرفسنجانی که گاه از آن به قدرتطلبی نیز تعبیر میشود به شکل کاملا ملموسی بر میزان این پررنگی نقش پرحرف و حدیث او میافزاید. از سوی دیگر در ادوار مختلف، نخبگان سیاسی و افکار عمومی بر اساس نوع عملکرد یا تصمیمات سیاسی هاشمی رفسنجانی قضاوتهای بسیار متفاوت و حتی اغراقآمیز یا غیرمنصفانهای درباره او داشتهاند که بیشک مقصر اصلی شکلگیری چنین قضاوتهایی، شخص ایشان است.او نزد افکار عمومی گاه تا سرحد یک چهره دستنیافتنی، نستوه و خستگیناپذیر انقلابی اوج گرفته و گاه نیز به عنوان یک سمپات و حامی مالی مجاهدین خلق (مستندا مورد بررسی قرار خواهد گرفت)، مدافع انجمن حجتیه، مبدع مدیریت اشرافی، آقازادهپروری و حامی پشت پرده عوامل فتنه تا سرحد بیاعتباری کامل سیاسی پیش رفته است. در واقع پس از گذشت حدود 2 سال از فتنه سبز 88، ماجرای سرنوشتساز عدم اعلام برائت آشکار رفسنجانی از فتنهجویان و متعاقبا حمایت غیرموجه وی از سران و عوامل فتنهجو سوال بیپاسخی است که هر از گاهی اذهان عمومی را به خود مشغول میدارد. در عین حال با وجود گذشت بیش از 3 دهه از وقوع انقلاب اسلامی هنوز این پرسش تاریخی در محافل عمومی و سیاسی مطرح است که چرا هاشمیرفسنجانی به عنوان یک چهره سیاسی تراز اول در دهههای مختلف در مواجهه آشکار و پشت پرده با اشخاص، جریانات و رخدادهای سیاسی موافق و مخالف نظام رفتارهای کاملا متناقض و دوگانهای از خود بروز داده است.برای نمونه در عین حالی که رفسنجانی یکی از اعضای اصلی و روحانی شورای انقلاب وقت محسوب میشد بر چه مبنایی حضور روحانیت در مجلس موسسان (خبرگان) را منجر به تصویب یک قانون اساسی ارتجاعی معرفی میکند. مهندس عزتالله سحابی در بیان خاطرات خویش درباره نحوه شکلگیری مجلس خبرگان (خاطرات مهندس سحابی صص8-7 و مجلس خبرگان و حکومت دینی در ایران ص 241) ادعای عجیبی را مطرح میکند که تاکنون از سوی رفسنجانی این موضوع تکذیب نشده است. سحابی پس از شرح مخالفتهای جریان نهضت آزادی و اصرار آنها برای تشکیل مجلس موسسان مدعی میشود رفسنجانی خطاب به آنها گفت: «با حال و هوای امروز مملکت، من مطمئن هستم اگر انتخابات مجلس موسسان انجام شود 70 تا 80درصد اعضای آن را روحانیون تشکیل خواهند داد و محصول آن مجلس موسسان، یک قانون ارتجاعی خواهد بود...». یا چگونه و با چه توجیه سیاسی– اعتقادی توانسته است در جایگاه ریاست مجلس در اوایل دهه پرمخاطره 60 که دشمنان نظام علنا کمر همت بر نابودی انقلاب اسلامی بسته و با همه وجود به میدان مبارزه با اصول و آرمانهای انقلاب اسلامی برخاسته بودند برخلاف مصاحبهها و سخنرانیهای توفنده انقلابیاش که زبانزد عموم و مایه روحیهبخشی به انقلابیون خط امام بوده است، در جلسات محفلی با سران جریانات مخالف و حتی معاند نظام سیاست محافظهکارانهای در پیش گرفته و به استناد خاطرات شخصیاش رابطه عمیق و ظاهرا ناگسستنی با برخی از آنان برقرار کند و مثلا تحت چه شرایطی امثال سحابی به خود جرات میدادند که در اوج بمبگذاریهای ددمنشانه منافقین برای آزادی فرزندانشان که به جرم نفاق بازداشت شده بودند از او برای رهایی فرزندشان از چنگال عدالت اسلامی کمک موثر بخواهند؟ یا چگونه است که به استناد اسناد متواتر دهه 60 هاشمیرفسنجانی در اوج درگیری مستقیم مردم و مسؤولان با سران خط نفاق، به دفاع و حمایت علنی غیرمعقول از برخی جریانات معلومالحالی همانند جبهه ملی و نهضت آزادی و حتی برخی عوامل وابسته به منافقین تروریست متهم میشود؟ یا رمز و راز حمایت عجیب هاشمیرفسنجانی در خطبههای اولین نماز جمعه پس از انفجار دفتر نخستوزیری از بهزاد نبوی که یکی از متهمان اصلی انفجار محسوب میشد در چه نهفته است و علت اصلی درگیری ایشان با شهید سیداسدالله لاجوردی، پرچمدار بیادعای نبرد با خط نفاق چه چیزیهایی بوده است؟ در این میان گفتنی است، در همان دوران شایعات غیرقابل مستندی در جامعه درباره هاشمی مطرح بوده که در حال حاضر ضرورت دارد ایشان برای تنویر افکار عمومی و زدودن آثار سوء این شایعات از چهره سیاسیاش بار دیگر به وضوح علت ترک جلسه حزب جمهوری اسلامی را آن هم کمی پیش از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در حالی که مباحث بسیار مهم و راهبردی راجع به انتخاب رئیسجمهور آتی پس از عزل بنیصدر در جلسه در جریان بوده است اعلام داشته و به روشنی از دلایل اصلی سکوت 30 ساله خویش در پاسخگویی به دهها سوال بیپاسخ دیگر آن مقطع که عموما در لباس شایعه زیر پوست شهر جریان خزندهای داشته است رازگشایی کند. اگرچه رفسنجانی که سیاستمداری باهوش محسوب میشود در پاسخ ضمنی به شایعات پردامنه یاد شده در خاطرات 7 تیر سال 60 مدعی میشود «بعدازظهر در جلسه شورای مرکزی حزب شرکت کردم. بحثهای مهم در دستور بود. از بیمارستان قلب خواسته بودند برای مشورت راجع به مسائل مربوط به معالجه آقای خامنهای کسی از مسؤولان به آنجا برود... برای بررسی وضع آقای خامنهای به عیادت ایشان رفتم». اما به هر صورت هاشمی بهتر از هر کسی میداند که برای اقناع آیندگان توضیحات بیشتری نیاز است. گذشته از میزان صحت و سقم مطالب کلیدی یاد شده، تحلیل نوع و کیفیت برخوردهای دوگانه سیاسی اکبر هاشمیرفسنجانیبهرمانی در مواجهه با موضوعات متنوع مقاطع مختلف انقلاب اسلامی موید شخصیت بسیار پیچیده و ناشناخته ایشان است. در حقیقت از منظر بسیاری از کارشناسان مستقل سیاسی اکبر هاشمیرفسنجانی یک چهره خاص و کاملا سیاسی است که ریز و درشت مسائل را صرفا با عینک سیاست و بده و بستانهای سیاسی ملاحظه میکند و البته در موارد خاص با پناه بردن به واژه «مصلحت نظام» به آسانی اصول و مبانی اندیشهای مورد ادعایی خویش را به کناری نهاده و با گروههای معارض مصالحه کرده و حتی در گامی فراتر نقش دفاع از آنان را نیز برعهده میگیرد که این روند ناصواب حتی در عرصه بینالمللی و سیاست خارجی نیز کاملا قابل مشاهده است. از منظر عدهای دیگر رفسنجانی در طول 3 دهه گذشته همواره سعی کرده در همه شرایط با موضعگیریهای ظاهرا متوقعانه از موضع بالا، ولو اینکه خودش به دلیل عدم اقبال مردم از مواضع سیاسیاش عملا منفعل بوده است در مقابل رخدادهای سیاسی ابراز وجود کند، اگرچه چنین ابراز وجودهای غیرواقعبینانه عکسالعملهای شدید مردمی را نیز موجب شده و برای ایشان که از شخصیتهای تراز اول نظام محسوب میشوند، دردسرهای بسیار سنگین سیاسی– اجتماعی در پی داشته است که چنین عکسالعملهای خودجوش مردمی گاهی موقعیت ویژه او را تا سر حد انزوای کامل سیاسی پیش برده است. البته در این میان نباید غفلت کرد که به استناد دستنوشتههای خاطرهگونه اکبر هاشمیرفسنجانی که به راحتی جهتدار بودن آنان ملموس است، قابل فهم است که داشتن نگاه خودبرتربینی و اعتقاد به ایفای نقش اولی در اغلب اتفاقات! موجب شده او گاهی دچار نوعی خودستایی غیرقابل باور شده و برای خویش در حوادث مختلف 3 دهه گذشته جایگاه دستنیافتنی قائل شود که خواننده را ناخودآگاه در مقابل مطالب مطروحه به موضعگیری منفی وادار میکند. برای نمونه همت خالصانه و اراده پولادین امام خمینی(ره) در عرصه تشکیل حکومت عدل اسلامی بر هیچکس پوشیده نیست. بدیهی است که حضرت امام(ره) از روزهای نخستین آغاز نهضت انقلاب اسلامی صرفا بر اساس تکلیف دینی و با شعار اصولی «نه شرقی، نه غربی» و با به جان خریدن انواع بلایای قابل پیشبینی، پرچم قیام اسلامی علیه رژیم طاغوتی و استکبار جهانی را یکتنه بر دوش گرفته و در نهایت نیز با زحمات طاقت فرسایی زمینه تشکیل نظام جمهوری اسلامی را در ایران طاغوتزده مهیا کردند و تا آخرین لحظات عمر شریفشان نیز با قامتی به بلندای ابدیت در مقابل زیادهخواهیهای اردوگاه استکبار جهانی مقاومت بینظیری را به نمایش گذاشتند که برکناری منتظری از قائممقامی رهبری و صدور حکم تاریخی مرتد بودن سلمان رشدی در چند ماه پایانی عمر شریفشان تنها نمونه کوچکی از روحیات انقلابی و استکبارستیزی حضرت روحالله محسوب میشود. امام خمینی(ره) در بخشی از نامه تاریخی 6 فروردین1368خویش به حسینعلی منتظری تاکید میکنند که ایشان تنها به دنبال ادای تکلیف دینی بوده و قضاوت آیندگان تاثیری در اقدامات و تصمیمات ایشان ندارد. امام خمینی(ره)خطاب به شیخ سادهلوح مینویسند: «اگر تمام جهان علیه من قیام کنند دست از حق و حقیقت برنمیدارم. من کار به تاریخ و آنچه اتفاق میافتد، ندارم؛ من تنها باید به وظیفه شرعی خود عمل کنم. من بعد از خدا با مردم خوب و شریف و نجیب پیمان بستهام که واقعیات را در موقع مناسبش با آنها در میان گذارم». لذا با توجه به مطالب یاد شده و منش سیاسی– اعتقادی حضرت امام(ره) کاملا روشن است که ایشان در عرصه مبارزه و تلاش فراگیر برای فراهم کردن زمینه مساعد جهت تشکیل حکومت اسلامی هیچگاه پا پس نکشیده و از هیچ کوششی فروگذار نکرده است. امام(ره) همیشه همچون کوهی استوار و با صلابت بینظیری در مقابل زیادهخواهیهای دولتهای استعمارگر شرق و غرب ایستادگی کرده و همواره در قبال خون پاک شهیدان نهضت انقلاب اسلامی، دفاع مقدس و خانوادههای آنان احساس مسؤولیت دینی– انقلابی میکردند. معظمله بر اساس آموختههای عملی از دین مبین اسلام اوج عزت انسانی را در واژه مبارک شهادت خلاصه کرده و بارها و بارها با صدایی رسا میفرمودند ملتی که شهادت دارد، اسارت ندارد. با این وجود هاشمیرفسنجانی در خاطرات سال 1363 خود (کارنامه و خاطرات هاشمیرفسنجانی، سال 1363، ص309) در مطلبی عجیب که بسیار ناهضم بوده و تاکنون از سوی هیچیک از شخصیتهای نزدیک به امام(ره) مورد تایید قرار نگرفته است، مدعی میشود: «به زیارت امام رفتم. مدت زیادی در خدمتشان در اندرون نشستم. تمایل به انزوا در امام پیدا شده است، تاکید کردم که لازم است بیشتر با مردم حرف بزنند. احتمال کنارهگیری کامل را مطرح کردند، درخواست کردم که دیگر نفرمایند و مصلحت نیست». اگرچه این گفته هاشمیرفسنجانی به اعتبار آخرین بندهای پایانی وصیتنامه الهی– سیاسی حضرت امام(ره) که میفرمایند:«اکنون که من حاضرم، بعض نسبتهای بیواقعیت به من داده میشود و ممکن است پس از من در حجم آن افزوده شود لهذا عرض میکنم آنچه به من نسبت داده شده یا میشود مورد تصدیق نیست، مگر آنکه صدای من یا خط و امضای من باشد، با تصدیق کارشناسان یا در سیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم». فاقد اعتبار است اما بهطور طبیعی بیان چنین خاطرات چالشی غیرمستند از سوی رفسنجانی شائبههای بیشماری را نسبت به وی در اذهان عمومی تداعی میکند. فارغ از موضوعات یادشده که مبین بخش کوچک از منش خودستایانه هاشمیرفسنجانی به حساب میآید باید گفت بهطور کلی تناقضات موجود در مواضع اتخاذی و رفتارهای سیاسی هاشمیرفسنجانی در حال و گذشته برای افکار عمومی بسیار عجیب و نامانوس مینماید که شاید بازخوانی دقیقتر عملکرد و گذشته سیاسی 3دهه اخیر هاشمیرفسنجانی بتواند امکان تبیین علل اتخاذ مواضع آنچنانی از سوی ایشان را برای همگان روشن کند. برای نمونه با وجود آنکه ایشان در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی در جایگاه ریاست مجلس شورای اسلامی اشتهار عمومی به مخالفت سرسختانه با جریان بنیصدر و حامیان لیبرال او داشتند اما باید اشاره کرد که در عین حال در اوج درگیریهای مستقیم و نفسگیر نمایندگان و مسؤولان خط امامی(ره) با لایههای ولایتگریز حامی بنیصدر در مجلس و برخلاف ضرورتهای زمانی آن مقطع و روند انقلابی حاکم بر فضای کلی کشور و مجلس، هاشمیرفسنجانی با بخشهایی از لیبرالهای ضد خط امام(ره)روابط بسیار حسنه غیرقابل قبولی داشته است. در آن ایام ایشان بنا بر علل نامشخصی با عدهای از سران کینهجوی لیبرالها و منافقان به نام مجلس شورای اسلامی که به خون امت حزبالله تشنه بودند بسیار با ملاطفت و حتی دوستانه برخورد میکردند که گاه علنی شدن چنین رفتارهایی اعتراض همگانی نمایندگان انقلابی را در مجلس وقت شورای اسلامی برمیانگیزد. در واقع بروز چنین رفتارهای غیرانقلابی که از هیچ فرد اصولگرا پذیرفتنی نیست در حالی بوده که در آن دوران در شبانهروز تعداد زیادی از مردم بیگناه کوچه و بازار و مسؤولان نظام توسط فاز نظامی منافقین تروریست به خاک و خون کشیده میشدند و در ادامه اقدامات تروریستی منافقین توسط فاز سیاسی آن یعنی نهضت آزادیچیها در مجلس موجهسازی سیاسی میشد که در شمارههای آتی به آن پرداخته خواهد شد. سیروس محمودیان-وطن امروز






طبقه بندی: تهمت هاشمی در باره بریدن امام(ره)ازمبارزه
By Ashoora.ir & Night Skin








