سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
مهر 90 - امام رضا علیه السلام


























امام رضا علیه السلام

بسمه تعالی

محققان در مورد آمار و ارقام کشتار بومیان آمریکا چه می‌گویند؟

خبرگزاری فارس: محققان برآورد می‌کنند طی تنها یک نسل بعد از ورود کریستف کلمب به قاره آمریکا، حدود 15 میلیون بومی آمریکایی در سراسر جزائر کارائیب نابود شده باشند؛ بومی‌های آمریکا، کشتاری با این رقم را یک نسل‌کشی تمام عیار می‌دانند.


خبرگزاری فارس: محققان در مورد آمار و ارقام کشتار بومیان آمریکا چه می‌گویند؟


به گزارش فارس، سایت رسمی ائتلاف " تغییر روز کریستف کلمب " در قسمت پاسخ به پرسش‌های متداول، در مطلبی با عنوان "چرا ما با روز کریستف کلمب مخالفیم"، آمار و ارقام جالبی در مورد کشتار بومیان آمریکا ارائه کرده است. نویسنده در این گزارش، ضمن اشاره به احتمال کشتار حدود 15 میلیون بومی آمریکایی در سرتاسر جزائر کارائیب اظهار کرده است کشتار بومیان آمریکا تنها یک مسئله تاریخی نیست و اهمیت آن از این جهت است که این قتل عام امروزه هنوز در حوزه‌های مختلف، از حذف فیزیکی گرفته تا قتل عام فرهنگی بومیان، در بسیاری از کشورهای جهان (از جمله آمریکا، مکزیک، کانادا و غیره) جریان دارد. "ائتلاف تغییر روز کریستف کلمب" ائتلافی است که هدف خود را مخالفت با "جشن روز کریستف کلمب" و میراث‌هایی که کریستف کلمب با خود به آمریکا آورد ـ یعنی "سلطه‌گری، ستمگری و استثمار"ـ اعلام کرده است. جشن کریستف کلمب، هر ساله مصادف با دومین دوشنبه ماه اکتبر در ایالت‌های مختلف آمریکا جشن گرفته می‌شود و از سوی دولت به عنوان روز تعطیل فدرال اعلام شده است. در زیر پس از خواندن سوالات متداول دلایل مخالفت این ائتلاف یا این جشن، به توضیحی مختصر در مورد پیشینه این جشن و عمده‌ترین دلایل مخالفت بومیان با آن خواهیم پرداخت.

* کریستف کلمب اولین تاجر برده در تاریخ

سوال اول:مشکل کریستف کلمب چه بود؟

پاسخ:به همه ما در مورد کریستف کلمب دروغ گفته شده است. قبل از پیمایش اقیانوس آرام او یک تاجر برده برای پرتغالی‌ها بود که مردم غرب افریقا را به پرتغال می‌برد تا آنها را به عنوان برده بفروشد. کلمب اولین تجارت برده در طول اقیانوس آرام را به راه انداخت وبرادر و پسرش کار او به عنوان تاجر برده از بومی‌های افریقا به اروپا و از افریقا به کاراییب را ادامه دادند. تحت دستور او به عنوان نایب و حکمفرمای جزایر کاراییب، 8 میلیون انسان کشته شدند و او نام خود را به عنوان اولین فردی که نسل‌کشی عمده مردم بومی را انجام داده، وارد تاریخ نمود. میراث کلمب، آمیخته با خون، خشونت و مرگ است. تعطیلات رسمی که روز کریستف کلمب را جشن می ‌گیرند نه تنها به کودکان یاد می‌دهد که برای انسانی خشن و قاتل بزرگداشت بگیرند، بلکه باعث می‌شود مردم از اقدامات نژادپرستانه‌ای که در سیستم اقتصادی، سیاسی و قضایی وجود دارد، چشم‌پوشی کنند.

* کشتار 5 میلیون نفری سرخپوستان تاینو

ال دوم: آیا چیزهایی که امروزه در مورد کلمب گفته می‌شود، نگاهی اغراق‌آمیز به تاریخ نیست؟
پاسخ: خیر. تحقیقات اسپانیایی‌ها، علی‌رغم محافظه‌کاری‌های خاص خود، جمعیت سرخپوستان "تاینو" در سال 1493را 8 میلیون نفر اعلام می‌کند. [منبع 1] طی دوران حکمفرمایی کلمب بر جزایر کاراییب و قاره آمریکا از سال 1493 تا 1500 میلادی، او سیاست‌های برده‌داری و قتل اعدام سرخپوستان "تاینو" راپایه‌گذاری کرد. کشیش اهل دومنیک، "بارتولوم دلاس کازاس" اولین مورخ اروپایی در قاره‌های آمریکا بوده است. او به عنوان یک شاهد عینی درباره فجایع مشاهده‌شده خود نوشت. در یک مقاله منتشرشده در سال 1496، او تعداد افرادی را که در سه سال ابتدایی حکومت کلمب نابود شدند بیش از 5 میلیون نفر تخمین می‌زند. (تحقیق اصلی مربوط به این آمار را "بارتولومی دلاس کازاس" انجام داد. برای دیدن تحقیق وی می‌توانید به جلد دوم کتاب کریستف کلمب، تالیف جی‌بی تاچر، مراجعه کنید). بنابراین شاید بتوان گفت حرفهایی که سعی می‌کنند بی‌رحمی‌های رژیم کریستف کلمب را بپوشانند، نگاهی تحریف شده به تاریخ است.

* کشتار 15 میلیون بومی آمریکایی در سرتاسر جزائر کارائیب

هنگامی که دوران کریستف کلمب به پایان رسید، از این جمعیت تنها 100 هزار نفر باقی مانده بودند که همین تعداد هم تا سال 1542 به تنها 200 نفر رسیدند. تخمین زده می‌شود طی یک نسل بعد از ورود کریستف کلمب، حدود 15 میلیون بومی آمریکایی در سرتاسر جزائر کارائیب نابود شده باشند؛ این نسل‌کشی است، یعنی کشتار کل مردم یک ن‍‍ژاد در مقیاس وسیع. پی‌ریزی این سیاست‌ها، سیاست‌های نابودگرانه‌ای که اروپایی‌ها با استناد به آنها به توجیه حذف حدودا 100 میلیون بومی آمریکا در کل نیمکره غربی پرداختند را بنا گذارد. با هر معیاری که حساب کنیم، کشتاری با این رقم، یک هولوکاست به حساب می‌آید.

* تاریخ نگاری "کازارس" از کشتار بی‌رحمانه بومیان

سوال سوم: آیا کلمب پرورده زمان خودش نبود؟ پس آیا ناعادلانه نیست که او را با معیارهای موجود در قرن 21 بسنجیم؟
تلقی کردن کلمب به عنوان یک فرد خشن و نژاد پرست، تنها مطابق با معیار های اخلاقی قرن بیست و یکم نیست. خاطرات شخصی خود او میزان بی‌رحمی او را نشان می‌دهند ـ بی‌رحمی او از آن گونه‌ای بود که برای قربانیانش جایی برای قضاوت منصفانه باقی نمی‌گذارد. "بارتولومی دیلاس کازارس" کسی بود که وقتی در آمریکا شروع به کار کرد، خودش ذی‌نفع نظام encomienda بود (نظامی که اسپانیایی‌ها در دوران استعمار آمریکا برای نظارت بر کارگری بومی‌های آمریکایی وضع کرده بودند)؛ با این حال وقتی او افول انسانیت را در فرمانروایی کلمب مشاهده کرد، شروع به انتقاد از این نظام و رد آن کرد. او به تفصیل شرح مشاهدات خود از جزئیات قتل عام سرخپوست‌ها را نگاشته و با تقبیح اقدامات کریستف کلمب آنها را در کتابی به نام "تاریخ سرخپوستان" منتشر کرد.

* مخالفت با حق خدادای برده کردن بومی‌ها

موضوع اقدامات نابودگرایانه کریستف کلمب، نقل محافل علمی و مذهبی سراسر اروپا شد. اصول حقوقی و اخلاقی [فعلی] اروپایی‌ها، به نفع حقوق افراد بومی بود و اظهار می‌کرد که اروپایی‌ها نباید بدون دلیل به بومی‌ها حمله کنند و سرزمین آنها را غارت کنند و به کشتار در آنجا دست بزنند. "فرانسیسکو دویتوریا" استاد دانشگاه "سالامانکا" در اوائل دهه 1500 که اغلب از او به عنوان پدر حقوق بین الملل یاد می‌شود، آثار گسترده‌ای در مورد حقوق افراد بومی نگاشت. ویتوریا و افراد دیگری که با کریستف کلمب معاصر بودند با این دیدگاه که پاپ و پادشاهان از حق خداداد برای برده کردن افراد بومی و تصاحب سرزمین آنها برخوردارند، مخالفت کردند. مسئله حقوق بشر در قرن 15، همانقدر موضوع مهمی بوده است که امروز در قرن بیست و یکم.

* کشتار بومیان محدود به گذشته نیست و همچنان ادامه دارد

سوال چهارم: این اتفاقات به گذشته‌های دور مربوط می‌شوند؛ آنها امروزه چه اهمیتی دارند؟
اقدامات کلمب بنیانگذار خط مشی‌های اجتماعی و حقوقی بود ـ این خط مشی‌ها امروزه هنوز در آمریکا، مکزیک، کانادا، آمریکای جنوبی و بسیاری از کشورهای دیگر در سراسر جهان مورد استفاده‌ قرار می‌گیرند. چنین خط مشی‌هایی، تاراج سرزمین‌ها و دانش بومیان را در جهت منافع دولتی و اشتراکی توجیه می‌کنند. رسانه‌ها، فیلم‌ها، نظام‌های قضایی، نظام‌های آموزش و پرورش و سایر نهادهای اجتماعی و سیاسی نیز از این تجاوز به منابع طبیعی افراد بومی حمایت می‌کنند. افراد بومی امروزه در حالی که درگیر مبارزه برای غلبه بر نابودی سرزمین‌، فرهنگ و زبانشان هستند، از لحاظ پیشرفت‌های فناوری در حاشیه قرار گرفته‌اند. این موضوع به طرق مختلف بر روی تمام افراد جهان تاثیر می‌گذارد.این نوع هجوم‌ها به ملت های بومی و سزرمین و دانش آن‌ها، به تسریع نابودی زیست‌بوم‌ها و نقض حقوق بشری برای تمام مردم دنیا کمک می‌کنند.

* جشن کریستف کلمب تجلیل از استعمار دیرپای آمریکا

سوال پنجم: اقدامات کلمب چه ارتباطی با مخالفت با جشن روز کلمب دارند؟
از اقدامات و گفته‌های برگزارکنندگان این جشن روشن است که این جشن، تنها به عنوان بزرگداشت فرهنگ ایتالیا یا شخص کریستف کلمب، نیست؛ این جشن، به مثابه تجلیل از سنت استعماری تشریح شده در قسمت بالا و حق دادن به پیشینه ایتالیاست که از سلطه‌گری تغذیه کرد و از خلال آن سربرآورد.

* هزینه گسترش تمدن، نسل‌کشی بومیان بود

علاوه بر این، این جشن سعی دارد همان گذشته مذکور را احیا کرده و چنین القا کند که نسل‌کشی انجام شده توسط کریستف کلمب، هزینه طبیعی و قابل قبول گسترش تمدن غرب بوده است. اگر قرار بوده که این جشن واقعا پیشینه ایتالیا را جشن بگیرد، چرا باید شروع آن با کریستف کلمب باشد؟ چرا نام آن "جشن گذشته ایتالیا" گذاشته نمی‌شود؟

* اروپایی‌ها برتری نژادی، تاراج و سلطه‌گری را جشن می‌گیرند

یقینا با انجام این کار، برگزارکنندگان جشن مخاطبان بیشتری جذب می‌کردند و تصویر بهتر و دقیق‌تری از فرهنگ ایتالیا به معرض نمایش می‌گذاشتند. اما، در حال حاضر، نه عنوان جشن و نه اقدامات برگزار کنندگان آن، هیچکدام تصادفی نیستند. هدف برگزارکنندگان جشن از هر دوی آنها، القای همان ایده‌هایی است که آنها در آمریکایی‌های ایتالیایی‌تبار ارزشمند می دانند، یعنی میراث برتری نژادی، تاراج و سلطه‌گری، که کریستف کلمب تجسم آن بود. جشن کریستف کلمب آخرین فرصتی است که برگزارکنندگان آن می‌توانند از تجاوزگری آمریکا، قهرمان‌سازی کرده و سپس از مسئولیت فردی و جمعی‌شان در قبال نسل‌کشی‌ای که با کریستف کلمب آغاز شد و هنوز هم ادامه دارد، شانه خالی کنند. جشن فرهنگی‌ای که غرور یک گروه را به قیمت تنزل شان گروهی دیگر و بی‌احترامی به آن بالا می‌برد، چه ارزشی دارد؟ وقتی ما اجازه می‌دهیم جشن بزرگداشت کریستف کلمب بدون هیچکونه اعتراضی برگزار شود، به تلویح حمایت خود را از ارزشهایی اعلام می‌داریم که تاراج را ترغیب می‌کنند و در همان حین اعلام می‌کنیم که چنین جشنی تمامی منافع ما را پوشش می‌دهد. از سوی دیگر مخالف با این جشن نیز به معنی آن است که ما با ارزش‌های مذکور موافق نیستیم و بهتر است ما منابع، زمان و انرژی خود را صرف کارهای پسندیده، احترام متقابل و ایجاد شرافت جمعی کنیم.

* مستندات محققان، نشان می‌دهد از کریستف کلمب، قهرمان‌سازی شده است

*سوال ششم: طبق تحقیقات، کلمب نباید قهرمان ملی تلقی شود؛ چرا؟
"
سیاست ها و اقدامات کلمب که او یگانه فرد مسئول در قبال آنها بود، باعث کاهش شدید جمعیت بهشت روی زمین، یعنی جزیره "هیسپانیولا" در سال 1942 شد... یک سوم جمعیت این جزیره بین سالهای 1494 و 1496 به قتل رسیدند. "[منبع 2]

"دو محقق از دانشگاه کالیفرنیا به نام های "شربورن کوک" و "وودرا بورا" کاهش جمعیت جزیره "هیسپانیولا" پس از سال 1496، در مقایسه با جمعیت اولیه این جزیره که 8 میلیون نفر بوده است را برآورد کرده‌اند. این محققان نشان داده‌اند تنها ظرف مدت 20 سال، این جمعیت از 8 میلیون نفر به تنها 28000 نفر رسید؛ این قتل عام، بیش از 99درصد مردم یک قوم را شامل می‌شود و باید آن را یک نسل‌کشی تمام عیار نامید." [منبع 3]


مسیحیان با اسب و شمشیر و سربازان خود با بیرحمی تمام به سرخ پوستان حمله کردند و آنها را مورد قتل عام قرار دادند.آنها به شهر ها حمله کردند و به زن باردار و زن در بستر زایمان و بچه و پیر رحم نکردند.نه تنها آن ها را می کشتند بلکه سر های آنها را از تن جدا می‌کردند و به زمین می‌افکندند.آنها بچه‌ها را از آغوش مادرشان جدا می‌کردند و آنها را با سر به زمین می‌کوفتند.آنها محکومان را در دسته‌های سیزده تایی به نام مسیح و 12 حواریونش از جوخه‌های دار می آویختند و زیر آنها آتش می‌افروختند و آن ها را زنده می‌سوزاندند. ‍[منبع 4]

"کلمب، به رواج برده‌داری در میان ساکنان جزیره "هیسپانیولا" پرداخت. این در حالی است که او بارها اعلام کرده بود که سرخپوستان تاینو مهربان‌ترین، صلح دوست‌ترین و سخاوتمندترین مردم جهان هستند. علی‌رغم همه اینها، کریستف کلمب باز هم به خاطر مصلحت خودش، صدها انسان بی‌سرپناه را به بازارهای برده‌فروشی "سویل" در آن‌سوی مرزها می‌فرستاد. [منبع 2]

* جشن "کریستف کلمب" چیست و چرا برگزار می‌شود؟

طبق اعلام دولت آمریکا، هر ساله دومین دوشنبه ماه اکتبر، به مناسبت سالروز ورود "کریستف کلمب" به قاره آمریکا جشن گرفته می‌شود. "کریستف کلمب" روز 12 اکتبر سال 1492 قدم به قاره آمریکا گذاشت. این روز، در دنیای غرب با عناوین مختلفی جشن گرفته می‌شود: در آمریکا با عنوان روز "کریستف کلمب"، در اسپانیا با عنوان "روز ملی" و در بعضی از کشورهای آمریکای لاتین با نام "روز نژاد (DAY OF THE RACE).

* اولین مراسم، سال 1972، نیویورک

اولین جشن رسمی کشف قاره آمریکا را جمعیت ایتالیایی‌های مقیم نیویورک، در 12 اکتبر 1866 برگزار کردند. سه سال بعد، در سال 1869 ایتالیایی‌های سانفرانسیسکو، 12 اکتبر را با نام "C-Day" جشن گرفتند.

* اعلام روز کریستف کلمب

در سال 1937، "فرانکلین روزولت" هر 12 اکتبر را به عنوان روز "کریستف کلمب" اعلام کرد. از آن زمان تا سال 197، این روز به عنوان روز "کریستف کلمب" جشن گرفته می‌شود تا اینکه در این سال کنگره اعلام کرد هر ساله دومین دوشنبه ماه اکتبر، به مناسبت بزرگداشت این روز، تعطیل فدرال اعلام می‌شود.

* مخالفت بومی‌ها با برگزاری جشن‌های روز کریستف کلمب

اما عده زیادی از بومی های آمریکا، که تعداد آنها رو به افزایش است، با برگزاری مراسم‌های اعتراضی بین‌المللی در روز 12 اکتبر، مخالفت خود را با این جشن‌ها اعلام کرده و خواستار استیفای حقوق خود در سرزمین اجدادی‌شان شده‌اند. به عنوان مثال، در سال 1990، شهر "کوئیتو"، پایتخت اکوادور، میزبان اولین گردهمایی ساکنان بومی آمریکا بود. در این مراسم که 350 نماینده بومی‌ها از سراسر نقاط جهان حضور داشتند، مخالفت خود را با برگزاری پانصدمین جشن ورود "کریستف کلمب" به آمریکا (که قرار بود 2 سال بعد برگزار شود) اعلام کردند. این مراسم سال بعد نیز در شهر "دیویس" ایالت کالیفرنیا تکرار شد؛ در این مراسم، 12 اکتبر سال 1992 ـ مصادف با پانصدمین سالگرد ورود کریستف کلمب به آمریکا- به عنوان "روز بین‌المللی همبستگی با ساکنان بومی آمریکا" نامگذاری شد.

* دلایل مخالفت بومی‌ها با جشن روز کریستف کلمب

مهمترین دلیل مخالفت بومی‌ها این است که آنها معتقدند ورود کریستف کلمب به قاره آمریکا در راستای گسترش نفوذ مسیحیت کاتولیک، استعمار اروپایی‌ها و "دکترین کشف" صورت گرفته است. آنها همچنین ضمن اشاره به رفتار بی‌رحمانه استعمارگران با بومی‌ها و کشتن حدود 30 میلیون بومی به هنگام ورود به این سرزمین، به نسل‌کشی بی‌سابقه بومیان توسط غارتگران اشاره می‌کنند. دسته‌ای دیگر نیز انتقادشان را متوجه شخصیت "کریستف کلمب" کرده و با استناد به نوشته‌ها و یادداشت‌های تاریخی خود وی معتقدند دستگاه تبلیغاتی آمریکا از یک جنایتکار جنگی، قهرمان ساخته است. آنها همچنین معتقدند دولت آمریکا با برگزاری جشن‌های روز "کریستف کلمب"، در واقع میراث‌های ماندگار وی از آن زمان، که "شکنجه"، " استعمار"، "نسل‌کشی" و "غارتگری" است را جشن می‌گیرد.

* دکترین کشف چیست؟

بومی‌های آمریکا معتقدند ورود کریستف کلمب به قاره آمریکا در راستای "دکترین کشف" است که پاپ "نیکولاس" پنجم 50 سال پیش از ورود کریستف به قاره آمریکا، بنیان‌های آن را گذارده بود. این پاپ در اعلامیه‌ای که برای شاه پرتقال به نام "آلفونسو" پنجم نوشته بود، از وی خواسته بود علیه تمامی غیر مسیحیان در سراسر جهان اعلان جنگ کند و به خصوص به ترویج سلطه‌گری، استعمار و بهره‌کشی از ملت‌های غیر مسیحی و سرزمین‌های آنها بپردازد.

* اعلامیه پاپ نیکلاس بنیان‌گذار دکترین کشف

بنابراین، غیرمسیحی‌ها، با دکترین‌های حقوقی و مذهبی مختلفی که در حین جنگ‌های صلیبی و بعد از آن تنظیم شده بودند، دشمنان مذهب کاتولیک تصور شده و به دید تحقیر نگریسته می‌شدند. در همین راستا، پاپ "نیکلاس" پنجم در اعلامیه سال 1452 ، توجه "آلفونسو" را به سمت " به اسارت گرفتن، شکست دادن و تحت انقیاد درآوردن اعراب مسلمان، کافرها (غیرمسیحی‌ها) و سایر دشمنان مسیحیت" معطوف کرد و از وی خواست که " آنها را دائما برده نگاه داشته" و "تمامی دارائی‌ها و اموال آنها را به تصرف خود درآورند." [داونپورت، 20-26]. پرتقالی‌ها بر اساس این بیانیه پاپ، شروع به داد و ستد برده‌های آفریقایی کرده و سفرهای اکتشافی خود در طول سواحل غربی آفریقا را آغاز کرده و آن سرزمین ها را با ادعای اینکه آنها را کشف کرده اند، جزو قلمرو خودشان قلمداد کردند.

* سفر کریستف کلمب هم در راستای دکترین کشف بود

بنابراین، هنگامی که "کریستف کلمب" در سال 1492 سفر خود در "دریای تاریکی" را آغاز کرد، به روشنی آگاه بود که مختار است هر سرزمینی که "تحت سلطه هیچ حاکم مسیحی نیست" را "کشف" کرده و آن را " به تصرف خود درآورد." بنابراین، سفر وی در هنگامی بود که او و فرمانروایان "آراگون" و "کاستیل" از سنّت قبلا نهادینه شده "کشف" و تسلط پیروی می‌کردند [تاچر:96] در واقع، هنگامی که "کلمب" به اروپا بازگشت، پاپ "الکساندر" ششم، در سندی به نام اعلامیه Inter Cetera (یک عبارت لاتین، به معنی "در میان دیگران") مورخ ماه می 1493 به اسپانیا "حق تسلط بر سرزمین‌هایی که کلمب کشف کرده بود و هر سرزمین دیگری که اسپانیا احتمالا در آینده کشف می‌کرد، اعطا می‌نمود."

* کاتولیک‌سازی خواست پاپ بود

پاپ الکساندر در اعلامیه Inter Cetera میل خود را مبنی بر اینکه مردم سرزمین‌های کشف شده، "مهار شده و به مذهب [کاتولیک] بگروند" اظهار نمود [داونپرت: 61]. پاپ می‌گفت "امپراطوری مسیحیت" از این طریق گسترش می‌یابد [تاچر: 127]. وقتی پرتقالی‌ها اعتراض خود نسبت به واگذاری این امتیاز به اسپانیا اعلام کردند، پاپ الکساندر در اعلامیه‌ای دیگر به تاریخ 4 می 1493 اعلام کرد که اسپانیا نباید سلطه خود را بر کشورهایی که "قبلا به تصرف یک حاکم مسیحی در آمده بودند" گسترش دهد [داونپرت: 68] پاپ الکساندر سپس برای اینکه بین این دو نظام تک سالار صلح و آرامش برقرار کند، دو قطب جهان را مرزبندی کرد و گفت حق حاکمیت بر یک قطب آن، از آن اسپانیا و حق حاکمیت برقطب دیگر آن، از آن پرتغال است.

* تناقض در اینکه کریستف کلمب کاشف آمریکا بوده است

"دکترین کشف" و اینکه آیا درست است که با کشف یک سرزمین، از هویت یک تمدن و ملت کهن چشم‌پوشی شود، خود جای بحث و گفتگوی فراوان دارد. اما، حتی به فرض قبول مفاد دکترین کشف، سفرهای اکتشافی کریستف کلمب واینکه وی این قاره را کشف کرده باشد، خود با تناقضات فراوانی روبروست. منتقدان می‌گویند کریستف کلمب به غلط کاشف قاره آمریکا نام گرفته است، چرا که ممکن نیست بگوییم فردی قاره‌ای را "کشف" کرده است که عده‌ای از قبل ساکن آن بوده‌اند. مستندات تاریخی عده ساکنان بومی قاره آمریکا به هنگام ورود کریستف کلمب به آن را بین 10 میلیون تا 100 میلیون نفر عنوان می‌کنند. به علاوه، امروزه به استناد کشفیات باستان‌شناسی و تاریخ شفاهی بومیان گفته می‌شود که "وایکینگ‌ها" 500 سال پیش از ورود کریستف کلمب به آمریکا، به آمریکای شمالی رسیده بودند.

* آیا می‌شود سرزمینی با ساکنان بومی‌اش را کشف کرد؟

"آدام نوردوال" از اقوام سرخپوست آمریکا که ? از اهالی قبائل "اوجیبوه" است می‌گوید: کجای این فرضیه صحیح و منطقی است که یک مرد سفید پوست بیاید وادعا کند سرزمین آباء و اجدادی سرخپوستان را که ما از 12 هزار سال ? پیش در آن می‌زیسته ایم، کشف کرده است.

* دو روز در آمریکا: یکی به مناسبت لغو برده‌داری دیگری به مناسبت رواج آن

روز "کریستف کلمب" یکی از دو روزی است که در آمریکا به افتخار بزرگداشت یک فرد جشن گرفته می‌شود. در آمریکا روز دیگری نیز به مناسبت بزرگداشت مارتین لوتر کینگ نامگذاری شده است. "جک ودرفورد"، استاد سابق انسان‌شناسی در دانشکده "مک الستر"، نویسنده کتاب پرفروش "چنگیزخان و کامیابی جهان مدرن" و برنده نشان افتخار"ستاره قطبی" در مغولستان، در این خصوص می‌گوید: " آمریکا، تنها برای دو نفر با اعلام تعطیلی فدرال و نامگذاری آن روز به نامشان، بزرگداشت می‌گیرد. ما در ماه ‍ژانویه، یادبودی به مناسبت تولد "مارتین لوترکینگ" داریم؛ مردی که برای از بین بردن قید و بندهای تعصب نژادی و زدودن رگه‌های برده‌داری در آمریکا تلاش کرد. در اکتبر هم، برای "کریستف کلمب" بزرگداشت می‌گیریم که دروازه‌های برده‌داری را باز کرد و یکی از بزرگتری موج‌های نسل‌کشی تاریخ را به راه انداخت. "

انتهای پیام/ص




نوشته شده در شنبه 30 مهر 90ساعت ساعت 8:58 صبح توسط کارگر| نظر بدهید
طبقه بندی: امریکا با سابقه پانصد ساله اشغالگری 

شباهت سرنوشت قذافی و صدام


خبر مرگ قذافی دیکتاتور لیبی روز تاریخی برای جهانیان رقم زد، مانند روزی که صدام اسیر شد، سرنوشت دیکتاتور عراق با دیکتاتور لیبی بی شباهت نبود.



بیوگرافی



معمر محمد عبد السلام آبو منیار القذافی در 7 ژوئن سال 1942 میلادی، در روستایی به نام جهنم در نزدیکی شعیب الکراعیه در حوالی سرت به دنیا آمد. خانواده او به یک قبیله? کوچک از بربرهای عرب شده به‌نام قذاذفه تعلق داشت که از طریق چوپانی در بیابان هون امرار معاش می‌کردند. او هنگامی که پسربچه‌ای بیش نبود به مدرسه ابتدایی اسلامی رفت. در آن هنگام حوادث عمده‌ای در جهان عرب در حال رخ دادن بود. شکست عرب‌ها از اسرائیل در سال 1948 میلادی و به‌قدرت رسیدن جمال عبدالناصر در مصر به سال 1952 میلادی، عمیقاً او را تحت تأثیر قرار داد. او تحصیلات دوره? متوسطه را زیر نظر یک معلم خصوصی در مصراته به اتمام رساند. در لیبی مانند دیگر کشورهای عربی، اجازه تحصیل در رشته‌های علوم نظامی و ورود به ارتش و کسب یک شغل نظامی، بعد از استقلال فراهم شد. حرفه نظامی امکان تحصیل در مقاطع بالاتر را فراهم می‌ساخت و رفاه اقتصادی و اجتماعی به همراه داشت و برای بسیاری تنها راه رسیدن به فعالیت‌های سیاسی بود. برای قذافی و بسیاری از افسران تحت فرمانش که توسط گروه ناصر تحت عنوان ملی‌گرایی عربی و همچنین انزجار و دشمنی با اسرائیل تحریک و تشجیع می‌شدند حرفه نظامی برای آن‌ها حرفه انقلابی بود. قدافی در سال 1961 میلادی وارد دانشکده افسری بنغازی و به همراه همدوره‎ای‌هایش در سال 66-1965 میلادی به عنوان مستشار نظامی فارغ‌التحصیل شد. قذافی در همین زمان به نهضت افسران آزاد پیوست. ناامیدی و شرمساری از جانب آن دسته از افسران لیبی که در زمان شکست ارتش عرب‌ها در سه جبهه در سال 1967 میلادی حضور داشتند کاملاً احساس می‌شد. اولین جرقه‌ها برای براندازی نظام سلطنتی لیبی در این زمان در ذهن قذافی جوان شکل کرفت. او مطالعات و تحصیلات بیشتر را در اروپا ادامه داد. بیشترین بخش شایعات درباره? قذافی مربوط به این دوره‌است او به مدرسه نظامی سلطنتی سندهرست نرفت بلکه آموزش‌های نظامی را در دانشکده افسری هلنیک در شهر آتن یونان و برخی از مناطق بریتانیا گذراند.



دوران قدرت قذافی به شرح ذیل است:



کودتای نظامی


در اول سپتامبر 1969 میلادی، گروه اندکی از افسران سال سوم دانشکده افسری، موسوم به افسران آزاد، به پیروی از افسرانی که به رهبری جمال عبدالناصر و محمد نجیب در سال 1952 میلادی به حکومت پادشاهی مصر پایان داده بوند،به رهبری معمر قذافی، یک کودتای بدون خونریزی را علیه شاه ادریس، هنگامی که برای درمان به ترکیه رفته بود ترتیب دادند. برادرزاده شاه ادریس یعنی سید حسن الرضا المهدی السنوسی به وسیله? افسران نظامی شورشی عزل و در خانه حبس شد. آنان سلطنت را برانداخته و جمهوری عربی لیبی را پایه گذاشتند. یک نقشه عبارت بود از استفاده از سربازان مزدور برای احیای سلطنت که به وسیله دیوید استرلینگ، پایه‌گذار سرویس هوایی ویژه بریتانیا و از نزدیکان خانواده سلطنتی لیبی انجام شد نقشه دوگانه تعیین هیلتون به عنوان یک مرجع کنایه‌ای در زندان‌های لیبی بود همین امر باعث انتقال 150 زندانی سیاسی از زندان تریپولی شد. مزدوران از این مناطق کاملاً خود را کنار کشیده بودند. علی‌رغم اطمینان استرلینگ، نقشه در مرحله پایانی به وسیله سرویس اطلاعاتی بریتانیا انجام شد. چون دولت ایالات متحده احساس کرد که قذافی ضدمارکسیست است مخالفتی نکرد.



سرکوب سیاسی


کمیته‌های شورشی قذافی کاملاً مشابه با سیستم‌های موجود در کشورهای کمونیستی بود. طبق گزارش 10 تا 20 درصد از مردم لیبی برای احیای این کمیته‌ها کار کردند که این یک نسبت از اطلاعات موجود در مورد صدام حسین در عراق یا کیم جونگ ایل در کره شمالی را نیز دربرمی‌گیرد. احیاء در دولت، کارخانجات و بخش تحصیلات رخ داد. اختلاف عقیده داشتن طبق ماده 75 در سال 1973 میلادی ممنوع شد. قذافی اعلام کرد که هر کسی که حزب سیاسی تشکیل دهد اعدام می‌شود. شرکت کردن در مباحثات سیاسی با کشورهای بیگانه یک جنایت قابل مجازات محسوب می می‌شد و برای آن 3 سال زندان در نظر گرفته شد. قذافی آموزش زبان‌های خارجی را از برنامه مدارس حذف کرد. یکی از مخالفان قذافی در سال 2011 میلادی اوضاع را اینگونه شرح می‌دهد.
"هیچ‌کدام از ما نمی‌توانیم فرانسوی یا انگلیسی حرف بزنیم. او ما را غافل و کور کرده‌است"
رژیم اغلب مردم را در ملأعام اعدام می‌کند و اعدام‌ها را در کانال‌های تلویزیونی دولتی مرتباً تکرار می‌شوند. طبق معیارهای مطبوعات آزاد، لیبی تحت فرماندهی قذافی سانسورکننده‌ترین کشور در خاورمیانه و شمال آفریقا است.


در اکتبر 1993 میلادی عناصری از ارتش لیبی قصد ترور او را داشتند که این سوء قصد نافرجام ماند. در 14 ژوئیه 1996 میلادی یک مسابقه فوتبال در تریپولی که توسط فرزند قذافی ترتیب داده شده بود منجر به شورش‌های خونینی در اعتراض به قذافی شد. کنفرانس ملی مخالفان در لیبی، جبهه ملی مبارزه با استثمار لیبی و کمیته ملی لیبی در اروپا، معروف‌ترین گروه‌های مخالف قذافی هستند. در سال 2006 میلادی یک وبگاه که به شکلی فعال در پی براندازی قذافی بود راه‌اندازی شد. این وبگاه 343 ترور سیاسی در لیبی را برشمرد. اتحادیه حقوق بشر لیبی، قذافی را به دلیل ناآرامی‎های بنغازی در سال 2006 میلادی، که منجر به کشته شدن 30 لیبیایی و خارجی شده بود، مورد بازخواست قرار داد. فتحی الجحمی یکی از مخالفان برجسته قذافی بود که از سال 2002 میلادی تا زمان مرگش در سال 2009 میلادی در جهت دعوت به برقراری دموکراسی در لیبی زندانی شد. برای جلوگیری از انتقاد از اوضاع حقوق بشر در لیبی، دیده‌بان حقوق بشر برای انجام تحقیقات درباره? مرگ این منتقد قذافی مشارکت داده نشد.


اقتصاد


اقتصاد لیبی یک اقتصاد برنامه‌ریزی شده‌است که از ایده‌های سوسیالیستی قذافی تبعیت می‌کند. این اقتصاد بستگی به درآمد اولیه بخش نفت دارد که به شکل ویژه‌ای همه درآمدهای حاصل از صادرات و بیش از نیمی از تولید ناخالص ملی را شامل می‌شود. در آمدهای نفتی و جمعیت اندک لیبی، این کشور را به بیشترین درآمد سرانه در تولید ناخالص ملی در آفریقا مبدل کرده‌است. لیبی رشد مطلوبی به میزان تقریبی 10?6? رشد در تولید ناخالص ملی از سال 2000 میلادی تا سال 2010 میلادی به دست آورد.



ترورهای سیاسی در خارج از کشور


قذافی درباره? تبعیدها در سال 1982 میلادی گفت: این مردم لیبی هستند که مسئول از بین رفتن چنین تفاله‌ای هستند که تصویر لیبی را در خارج از کشور تغییر داده‌است. قذافی شبکه‌ای از دیپلمات‌ها را استخدام کرد و نیروهای تازه‌ای را برای ترور سیاسی صدها منتقد در گوشه و کنار جهان به کار گماشت. اداره عفو بین‌الملل حداقل 25 ترور سیاسی را بین سال‌های 1980 میلادی تا 1987 میلادی گزارش کرد. در سال 1980 میلادی یک مأمور لیبیایی تلاش کرد فیصل زغالای که یک دانشجوی تحصیل کرده در ایالت کلورادو بود، را ترور کند. گلوله شلیک شده بخشی از بینایی زغالای را گرفت. فرد دیگری نیز ربوده شده و در سال 1990 میلادی درست قبل از دریافت تبعیت آمریکایی اعدام شد. ماموران قذافی در بریتانیا، در جایی که لیبیایی‌های زیادی در تلاش برای دریافت پناهندگی بودند، بسیار فعال بودند. پس از آنکه سفارت لیبی برای سرکوب تظاهرات ضذ قذافی، به سوی یک پلیس زن انگلیسی شلیک کرد و او را به قتل رساندو ده‌ها تن را مجروح کرد، انگلیس در آوریل 1984 میلادی روابط سیاسی خود را با لیبی قطع نمود. پس از آنکه دولت لیبی مسئولیت این رفتار را بعهده گرفت و به خانواده این زن پلیس یش از یکصدهزار غرامت پرداخت کرد، انگلیس در سال 1999 میلادی روابط خود را با لیبی از سر گرفت. قذافی در سال 1984 میلادی اظهار داشت در صورت لزوم ترورها حتی در شهر مقدس مکه و هنگام ادای فرضیه حج انجام خواهد شد. در اوت همان سال یک توطئه لیبیایی در مکه کشف و خنثی شد. در سال 2004 میلادی، عاشور شمس یک روزنامه‌نگار لیبیایی-انگلیسی منتقد یک میلیون دلار از دولت لیبی انعام دریافت کرد.



برنامه تسلیحات کشتارجمعی


قذافی اقدامات و تلاش‌های خود را برای تولید سلاح‌های کشتارجمعی از سال 1972 میلادی آغازید. از جمله این کوشش‌ها می‌توان به تلاش وی برای خرید بمب هسته‌ای از جمهوری خلق چین اشاره کرد. تا کنون چندین تن از گوشه و کنار جهان به دلیل همکاری با لیبی، برای دستیابی به سلاح‌های شیمیایی مورد پیگرد قانونی قرار گرفته‌اند. تایلند گزارش داد که چند تبعه تایلندی درساختن یک مخزن گازی شرکت کرده‌اند. آلمان نیز یک تاجر اهل آن کشور، به نام یورگن هیپن استایل که در برنامه‌های لیبی برای دستیابی به سلاح شیمیایی همکاری کرده‌است را به پنج سال حبس محکوم کرد. بازرسان کنوانسیون سلاح‌های شیمیایی در سال 2004 میلادی تأکید کردند که لیبی دارای ذخیره‌ای معادل با 23 تن گاز خردل و بیش از 1300 تن مواد ترکیبی شیمیایی می‌باشد. چنین مقدار عظیمی از مواد شیمیایی انتظار می‌رفت که خیلی پرهزینه باشد. به دنبال سرنگونی صدام حسین به وسیله نیروهای آمریکایی در سال 2003 میلادی قذافی اعلام کرد که ملتش یک برنامه فعال برای سلاح‌های کشتار جمعی دارد اما می‌خواهد به بازرسان سازمان ملل اجازه دهد که به کشورش بیایند و آن‌ها را مشاهده نمایند و از بین ببرند. رئیس جمهور وقت آمریکا، جرج بوش و دیگر حامیان جنگ عراق اعلام قذافی را به عنوان پیامد مستقیم جنگ عراق اعلام کردند. نخست وزیر ایتالیا سیلیو برلوسکونی که یکی از آن حامیان بود، ظهار داشت که قذافی به طور خصوصی با وی تماس گرفته و اجازه بازرسی را اعلام نموده‌است. بسیاری از کارشناسان سیاسی خارجی ادعا کردند که اعلام آمادگی قذافی برای پذیرش بازرسان فقط بمنظور بهبود بخشیدن روابط با غرب و بداشته شدن تحریم‌هاست. برای حمایت از این مطلب آنان به این حقیقت اشاره کردند که لیبی همیشه پیشنهادهای مشابه این‌چنینی را بیان کرده‌است. بازرسان بین‌المللی چندین تُن از تسلیحات شیمیایی در لیبی را کشف کردند و همین‌طور از برنامه فعال تسلیحات هسته‌ای دیدن کردند. با ادامه یافتن فرایند از بین بردن این تسلیحات، لیبی همکاری خود را با رژیم‌های کنترلی بین‌المللی بهبود بخشید، تا جایی که در مارس سال 2006 میلادی فرانسه توانست توافق خود را برای توسعه برنامه انرژی هسته‎ای در لیبی اعلام کند. در 15 می سال 2006 میلادی دولت ایالات متحده اعلام نمود که باید روابط کامل دیپلماتیک را با طرابلس برقرار کند، زیرا قذافی اعلام کرده‌است که برنامه تسلیحات کشتارجمعی خود را کنار گذاشته‌است. دولت ایالات متحده همچنین افزود که لیبی باید از فهرست کشورهای حامی تروریست حذف شود.



تلاش برای اتحاد با دیگر کشورها


در سال 1971 میلادی قذافی پیشنهاد کرد که با سودان متحد شود اما جعفر نمیری رئیس جمهور وقت سودان این پیشنهاد را رد کرد. با توجه به همسایگان لیبی، قذافی از ایده‌های پان عربی جمال عبدالناصر پیروی می‌کرد و با شور و شعف خواهان اتحاد تمام ملت‌های عربی در قالب یک ملت بود. او همچنین از اسلام گرایی حمایت می‌کرد و طرفدار اسلام بود. بعد از مرگ ناصر در 28 سپتامبر 1970 میلادی قذافی تلاش کرد تا ردای رهبری ایدئولوژیک پان عرب‌ها را به تن کند. او مجمع جمهوری‌های عربی (لیبی، مصر و سوریه) را در سال 1972 میلادی تشکیل داد، با این امید که یک آیات عرب ایجاد کند، لیکن این سه کشور، یکی شدن را نپذیرفتند. در سال 1974 میلادی او یک توافق‌نامه با حبیب بورقیبه رئیس حمهور وقت تونس، بین دو کشور برای متحد شدن امضاء نمود، اما این اتحاد نیز در عمل با شکست مواجه شد و تفاوت‌های فراوانی که بین دو کشور وجود داشت مانع از ایجاد یک اتحاد قدرتمند گردید. در سال 1984 میلادی او معاهده وجده را با حسن دوم رئیس جمهور مراکش باهدف اتحاد دو کشور، امضاء کرد و بر اساس این اتحاد، در زمینه‌های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی مشارکت داشته باشند و مراکش به حمایت خود از جبهه ملی نجات لیبی پایان دهد، در مقابل لیبی نیز از جبهه پولیساریو حمایت نکند. در سال 1986 میلادی حسن دوم در شهر افران، با شیمون پرز نخست وزیر وقت اسرائیل دیدار کرد. این دیدارها از جانب دولت لیبی خیانت و پیمات شکنی تلقی شد و موجبات نقض معاهده را فراهم آورد.



ارتش اسلامی



قذافی در سال 1972 میلادی نیرویی را موسوم به «ارتش اسلامی» تشکیل داد که به وسیله? آن در جهت یکپارچه‌سازی و عربی کردن منطقه گام بردارد. اولویت فعالیت ارتش اسلامی، چاد و سودان بود. در استان دارفور که در غرب سودان واقع شده بود قذافی از تشکیل مجمع عربی حمایت کرد. این مجمع که زیرنظر جرارد پرونیر فعالیت می‌کرد، یک سازمان ستیزه‌جوی پان عرب بود که بر عربی بودن دارفور تأکید داشت. ارتش اسلامی اغلب متشکل از مهاجران کشورهای ساحلی فقیر بود، لیکن بر اساس یک منبع موثق، هزاران پاکستانی که با هویت‌های جعلی در شهرهای لیبی کار می‌کردند نیز عضو این ارتش بودند. به طور کلی می‌توان گفت اعضای این ارتش مهاجرانی بودند که بدون هیچ تفکری راجع به جنگ به لیبی رفته بودند. اینان آموزش‌های نظامی اندکی دیده و تعهد کمی به ارتش داشتند. یک روزنامه‌نگار فرانسوی درباره? نیروهای این ارتش در چاد، می‌گوید: آن‌ها همه عرب، خارجی و یا آفریقایی-آمریکایی بودند که برخلاف تصورشان که گمان می‌کردند با آمدن به لیبی می‌توانند یک شغل اجتماعی بیابند، به استخدام نیروهای نظامی درآمده و می‌بایست در بیابان‌های ناشناخته به جنگ می‌پرداختند. در آغاز سال 1987 میلادی با حمله لیبی به چاد ارتش اسلامی نیروهای خود را در استان دارفور مستقر کرد. حملات متداوم در طول مرز باعث ایجاد تنازهات قومیتی در استان دارفور شد و این کشمکش‌ها باعث کشته شدن بیش از 9000 نفر در بازه زمانی 1985 میلادی تا 1989 میلادی شد. جنجویدها گروهی بوند که در سال 2000 میلادی متهم به نسل کشی شدند، در سال 1988 میلادی به رهبری برخی از سران سابق ارتش اسلامی تشکیل شد.



ایالات متحده آفریقا



در 29 اوت سال 2008 میلادی، قذافی یک جشن عمومی در بنغازی با حضور 200 حکمران و پادشاه آفریقایی ترتیب داد و در آنجا به خود لقب شاه شاهان آفریقا را داد که این در واقع بخشی از تلاش او برای تشویق حکام آفریقایی و دولت‌های متبوعشان برای پیروی از قذافی در قالب اتحادی بزرگ بود. دیدگاه‌های قذافی در این‌باره و درباره? یکسان سازی نظامی در آفریقا با واکنش دیگر دولت‌های آفریقایی مواجه شد. در اول فوریه 2009 میلادی یک جشن تاج‌گذاری در آدیس آبابا پایتخت اتیوپی در 53مین سالگرد تأسیس اتحادیه آفریقا بر‌گزار شد و در آن مراسم قذافی به عنوان رئیس این اتحادیه انتخاب شد. قذافی در آن مراسم به رهبران آفریقایی گفت: من به تلاش خود برای رسیدن به ریاست ایالات متحده آفریقا ادامه خواهم داد. گردهمایی او برای حاکمان آفریقا که بنا بود در ژانویه 2009 میلادی بر‌گزار شود، از جانب مهمانان اوگاندایی لغو شد؛ زیرا ذعوت از رهبران محلی و بحث درباره? امور سیاسی داخلی، برخلاف قوانین اوگاندا بود و بنا به گفته‌ جیمز ماگوم، سخنگوی وزارت امور خارجه اوگاندا، این رفتارها می‌تواند به بی‌ثباتی کشور متبوعش منجر شود.



جنگ داخلی


جنگ داخلی لیبی، در سال 1389 (2011 میلادی)، به دنبال بالاگرفتن اعتراضات و راهپیمایی‌های خیابانی مخالفان و سپس شورش سراسری، علیه حکومت لیبی و رهبر آن، معمر قذافی با سرکوب شدید اعتراضات شکل گرفت. این اعتراضات از 23 دی 1389 خورشیدی (13 ژانویه 2011 میلادی)، در این کشور آغاز شد و از روز 28 بهمن 1389 (17 فوریه 2011 میلادی) به شکلی گسترده‌تر و به‌تدریج بصورت شورش سراسری درآمد که با برخوردهای خونین و خشونت‌آمیز حاکمیت با مردم معترض روبه‌رو شد و همه شهرهای لیبی را دربرگرفت. و به جنگهای شهری و بین شهری، میان مخالفین و هواداران حکومت منجر شد. نیروهای مخالف حکومت از جانب شرق به غرب شهرهای لیبی را تحت کنترل خود قرار دادند و در شهر شرقی بنغازی، دومین شهر بزرگ کشور، دولت موقت تشکیل دادند. شورای امنیت سازمان ملل متحد با تصویب قطعنامه‌ای دارایی‌های قذافی و ده نفر از نزدیکان او را توقیف نموده و مسافرت آنان به سایر نقاط جهان را محدود ساخت. بر اساس این قطعنامه، اقدامات قذافی و نزدیکانش توسط دادگاه جنایات بین‌المللی پیگیری شد. در تاریخ 27 ژوئن 2011 میلادی دستور بازدشت قذافی صادر شد. طرابلس ضمن رد این حکم، دادگاه بین‌المللی را آلت دست غرب خواند. در پیشروی‌های مخالفین بیشتر شهرهای شرق کشور و نیمی از شهرهای شمال غربی به کنترل آن‌ها درآمد و تنها پایتخت لیبی (طرابلس) و چندین شهر دیگر در غرب کشور دردست نیروهای دولتی باقی‌ماند. در اوایل ماه مارس شهرهای شرق لیبی از جمله بنغازی و چندین شهر دیگر مورد هجوم موشکی نیروهای قذافی قرار گرفتند. در این زمان اعضای شورای امنیت برای ایجاد منطقه پرواز ممنوع بر فراز لیبی به توافق رسیدند. در این درگیری‌ها طی چندماه، چندین بار نیروهای دولتی بعضی شهرهای در دست مخالفین را تصرف کرده و مجدداً از آن‌ها رانده شدند. در 29 مرداد 1390 (20 اوت 2011 میلادی) مخالفین توانستند همه شهرهای مذکور را در دست خود بگیرند. در 31 مرداد (22اوت) مخالفین به طرابلس نفوذ کردند و وارد میدان سبز شدند. مخالفان در 23 اوت توانستند با گذر از باب‌ العزیزیه به محل اقامت قذافی وارد شوند. علی‌رغم اینکه گزارش‌های قبلی حضور قذافی و خانواده‎اش در باب‌ العزیزیة را تأیید می‌کرد، مخالفان اثری از آن‌ها نیافتند.


اتهام جنایت جنگی


در تاریخ 13 اردیبهشت 1390، لوئیس مورنو اکامپو، دادستان دادگاه جنایی بین‌المللی اعلام کرده‌است، شواهدی در دست دارد که ثابت می‌کند، نیروهای معمر قذافی از ابتدای جنگ داخلی لیبی (2011) در این کشور، علیه مردم لیبی جنایات گسترده‌ای را مرتکب شده‌اند. بر اساس گزارش دادگاه جنایی بین‌المللی، از دیگر جنایت‌های دولت قذافی آتش گشودن برروی مردمی‌است که در اعتراضات مسالمت‌آمیز شرکت کرده‌اند و «دستگیری، شکنجه، کشتار، تبعید، آزار جنسی و همچنین ویران‌سازی مساجد» است. با این حال قذافی این اتهامات را رد کرده‌است. در تاریخ 16 می‌ 2011 نیز مورنو خبر از تحت تعقیب قرار گرفتن قذافی و دو تن از نزدیکانش (پسرش سیف الاسلام قذافی و برادر خوانده‌اش عبدالله السنوسی) را به جرم دستور حمله? «گسترده و سیستماتیک» به غیرنظامیان، داد. محمد القامودی وزیر دادگستری لیبی ضمن رد اتهامات دادگاه بین‌المللی، افزود معمر قذافی و پسرش هیچ پست رسمی در لیبی نداشته و هیچ‌گونه ارتباطی با مسائل رخ داده در لیبی ندارند. رژیم قذافی ضمن رد اتهام جنایات جنگی، شورشیان را به آدم‌خواری متهم کرد. ناتو که خود به دلیل بمباران‌های غیرضروری با هدف از بین بردن زیرساخت‌های لیبی مورد انتقاد است، مخالفان قذافی را به وحشی‌گری و جنایت علیه بشریت متهم کرد.



نوشته شده در شنبه 30 مهر 90ساعت ساعت 7:47 صبح توسط کارگر| نظر بدهید
طبقه بندی: شباهت سرنوشت قذافی و صدام خبر مرگ قذافی دیکتاتور لیبی روز تار 

« بعد از آن دیگر هیچ وقت محتاج نشدم »




نسخه آیت الله نخودکی اصفهانی برای مرحوم امام خمینیفرزند آیت الله شبیری زنجانی از زبان پدر بزرگوارشان نقل نمودند که:
در سفری که امام خمینی(ره) و پدرم برای زیارت به مشهد مقدس رفته بودند امام در صحن حرم امام رضا (علیه السلام) با سالک الی الله حاج حسنعلی نخودکی مواجه می‌شوند. امام امت (ره) که در آن زمان شاید در حدود سی الی چهل سال بیشتر نداشت وقت را غنیمت می شمارد و به ایشان می‌گوید با شما سخنی دارم.حاج حسنعلی نخودکی می‌گوید: من در حال انجام اعمال هستم، شما در بقعه حر عاملی (ره) بمانید من خودم پیش شما می‌آیم. بعد از مدتی حاج حسنعلی می‌آید و می‌گوید چه کار دارید؟
امام (ره) خطاب به ایشان رو به گنبد و بارگاه امام رضا (علیه‌السلام) کرد و گفت: تو را به این امام رضا، اگر (علم) کیمیاداری به ما هم بده؟
حاج حسنعلی نخودکی انکار به داشتن علم (کیمیا) نکرد بلکه به امام (ره) فرمودند:اگر ما «کیمیا» به شما بدهیم و شما تمام کوه و در و دشت را طلا کردید آیا قول می‌دهید که به جا استفاده کنید و آن را حفظ کنید و در هر جایی به کار نبرید؟
امام خمینی (ره) که از همان ایام جوانی صداقت از وجودشان می‌بارید، سر به زیر انداختند و با تفکری به ایشان گفتند: نه نمی‌توانم چنین قولی به شما بدهم.
حاج حسنعلی نخودکی که این را از امام (ره) شنید روبه ایشان کرد و فرمود: حالا که نمی‌توانید «کیمیا» را حفظ کنید من بهتر از کیمیا را به شما یاد می‌دهم و آن این که:

- بعد از نمازهای واجب یک بار آیه الکرسی را تا «هو العلی العظیم» می‌خوانی.
- و بعد تسبیحات فاطمه زهرا سلام الله علیها را می‌گویی.
- و بعد سه بار سوره توحید «قل هو الله احد» را می‌خوانی.
- و بعد سه بار صلوات می‌گویی: اللهم صل علی محمد و آل محمد
- و بعد سه بار آیه مبارکه: وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا؛ (سوره طلاق آیه 2 و 3)

را می‌خوانی که این از کیمیا برایت بهتر است.
فرزند آیت الله شبیری زنجانی اضافه می نمایند که پدرم می‌فرمودند بعد از آن دیگر هیچ وقت محتاج نشدم.
حاج آقا مصطفی خمینی (فرزند ارشد امام راحل) نیز ذیل توضیح در باب این دیدار تاکید می نمایند
امام فرموده بوده که : رفیق ما [آیت الله شبیری] به صورت منقطع به این توصیه عمل کرد؛ ولی من از آن موقع تاکنون، آن‌ را ادامه داده‌ام و هر چه دارم، از آن دارم.




اقتباس از پایگاه صالحات





نوشته شده در جمعه 29 مهر 90ساعت ساعت 6:35 عصر توسط کارگر| نظر بدهید
طبقه بندی: « بعد از آن دیگر هیچ وقت محتاج نشدم » 


تابعیت مضاعف زمینه و بستر لازم جهت شکل‌گیری بسیاری از معضلات امنیتی را فراهم می‌آورد. پرونده زهرا کاظمی (شهروند ایرانی دارای تابعیت کانادایی)، ماجرای خاوری (مدیر عامل فراری بانک ملی) و... نمونه‌هایی از ابعاد امنیتی پدیده غیرقانونی اما رایج تابعیت مضاعف به شمار می‌آیند!


مشرق--

1-براساس قوانین جمهوری اسلامی ایران تابعیت مضاعف پذیرفته نیست! یعنی هیچ شهروند ایرانی حق ندارد به جز تابعیت ایرانی تابعیت کشور دیگری را داشته باشد و در صورت کسب تابعیت جدید تابعیت ایرانی او خود به خود ملغی می‌شود!
2-اما در عمل چنین نیست! هزاران نفر از شهروندان ایرانی تابعیت مضاعف دارند و البته تاکنون تابعیت ایرانی آنها لغو نشده است!
3-شاید نقص در قوانین موجود و عدم قوانین بازدارنده و نبود دستگاه مسئول در این زمینه باعث شده تا هزاران مورد تابعیت مضاف (در خصوص شهروندان ایرانی) شکل بگیرد و این تخلف تبدیل به یک امر شایع و رایج شود! جالب آنجاست که علیرغم غیرقانونی بودن تابعیت مضاعف هیچ نهاد یا دستگاهی مانع این روندنبوده و حتی نیروی انتظامی از شهروندان ایرانی دارای تابعیت مضاعف در خواست کرده تا با هویت ایرانی خود به ایران سفر کنند!
4-تابعیت مضاعف زمینه و بستر لازم جهت شکل‌گیری بسیاری از معضلات امنیتی را فراهم می‌آورد. پرونده زهرا کاظمی (شهروند ایرانی دارای تابعیت کانادایی)، ماجرای خاوری (مدیر عامل فراری بانک ملی) و... نمونه‌هایی از ابعاد امنیتی پدیده غیرقانونی اما رایج تابعیت مضاعف به شمار می‌آیند! رواج این پدیده غیرقانونی باعث شده تا سرویس‌های جاسوسی دشمنان جمهوری اسلامی با شکار شهروندان ایرانی دارای تابعیت مضاعف از آنها در ماموریت‌ها و برنامه‌های ضد امنیتی خود بهره‌گیری کند و در مواقع لزوم از تابعیت ایرانی این افراد حداکثر سوءاستفاده را به عمل بیاورند.
5-اگر قانون لغو تابعیت ایرانی افراد دارای تابعیت مضاعف اجرا می‌شد، آنگاه تابعیت ایرانی خاوری و امثال او به مجرد پذیرش تابعیت دوم لغو می‌گردید و از همان لحظه افرادی بیگانه محسوب شده و طبعا امکان کسب مسئولیت آن هم در حساس‌ترین موقعیت‌های مالی نظام جمهوری اسلامی را پیدا نمی‌کردند!
6-لازم است وزارت اطلاعات با تنظیم لایحه‌ای در خصوص تعیین تکلیف ایرانیان دارای تابعیت‌های مضاعف و چندگانه این رخنه‌گاه امنیتی را برای همیشه مسدود کرده و شفافیت را در مقوله بسیار حساس تابعیت جمهوری اسلامی حاکم گرداند!



نوشته شده در جمعه 29 مهر 90ساعت ساعت 5:32 عصر توسط کارگر| نظر بدهید
طبقه بندی: تابعیت مضاعف یا رخنه‌گاه امنیتی 

عضو فراکسیون اصولگرایان مجلس ادامه داد: مستحضر هستید مسئولین کشور به ویژه رؤسای قوا از رانت شهرت و تریبون بهره‌مند هستند، دائماً روی آنتن هستند و مواضع خودشان را اعلام می‌کنند. زکات این شهرت و زکات این اعلام مواضع نظرات و استفاده از تریبون‌ها این است که گاهی هم هزینه بدهند که هزینه‌ آن هم نقد است.


وی با یادآوری اینکه "ممکن است این نقدها همیشه نیز درست نباشد"، گفت: شایسته نیست به‌دلیل نقد از رؤسای قوا و یا برخی مسئولین به‌خصوص رؤسای قوا که سمبل کشور هستند، بلافاصله شکایت صورت گیرد.


رسایی افزود: گاهی اوقات این شکایت‌ها مبنا ندارد مثل شکایت از اینکه چرا مواضع نمایندگان مجلس در انتقاد از رئیس مجلس در یک سایت پوشش داده شود آن هم به نقل از یک سایت دیگر.


وی با اشاره به حقوق و تکالیف قانونی رسانه‌ها گفت: اگر رسانه‌ای مطلبی را خلاف واقع بزند، می‌توان پاسخ و جوابیه داد. اگر جوابیه را چاپ نکند، حق با کسی است که مورد نقد قرار گرفته و می‌تواند برود شکایت هم بکند. شکایت حق قانونی است، باید صبوری بیشتری به‌ویژه رؤسای قوا در این خصوص داشته باشند. به ویژه آن هم با رسانه‌هایی که جزء خانواده‌های انقلاب و رسانه‌های انقلابی هستند.


نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی با یادآوری برخورد اخیر با میثم نیلی مدیرمسئول رجانیوز گفت: اخیرا دیدیم ریاست محترم مجلس که ما منتظریم ایشان تشریف بیاورند و احتمال می‌دهیم خود ایشان از این قضیه اطلاع نداشته باشند، از سایت رجانیوز شکایت کرد که مدیر آن فرزند یک شهید است.


وی ادامه داد: از وی شکایت می‌شود و بدون اینکه وثیقه‌ او را بپذیرند، بازداشتش می‌کنند. یعنی طبق قانون باید وثیقه این فرد پذیرفته می‌شد. این حداقل حقوقی است که دارد.


رسایی با انتقاد از این برخورد فوری و مقایسه آن با برخی از پرونده‌های دیگر گفت: بلافاصله اینجا برخورد صورت می‌گیرد اما چرا در برخی پرونده‌های دیگر علی‌رغم اینکه یک ماه از فرصت داده شده فرزند آن مسئول خاصه؛ خانم فائزه هاشمی می‌گذرد اما هنوز طرف را نخواستند که بیاید و توضیح دهد.


عضو فراکسیون انقلاب اسلامی مجلس تصریح کرد: ما می‌گوییم در این گونه مواقع باید صبوری بیشتری صورت گیرد در عین حال رسانه‌ها هم باید رعایت عدل و انصاف را بکنند ولی طبیعی است رسانه‌ها نقد و تحلیل می‌کنند که شاید این نقد وتحلیل درست هم نباشد اما می‌توانند جواب بدهند. از رؤسای قوا پذیرفته نیست این‌قدر سریع با ابزار شکایت و بازداشت نسبت به منتقدان دلسوز و درون خانواده انقلاب برخورد کنند و انتظار صبوری بیشتری می‌رود.


در ادامه جلسه نیز مصطفی کواکبیان نماینده مردم سمنان در مجلس شورای اسلامی گفت که ما نجابت داریم گاهی حرف نمی‌زنیم اما آقای بقایی معاون رئیس جمهور و آقای پوستین‌دوز رئیس سایپا از بنده شکایت کردند و ما را به دادگاه فراخواندند و بنده هم تابه‌حال نگفته بودم ولی امروز دارم می گویم اینکه دولت می‌گوید ما تا ‌به‌حال از هیچ کس شکایت نمی کنیم، خلاف واقع است.



نوشته شده در پنج شنبه 28 مهر 90ساعت ساعت 5:2 عصر توسط کارگر| نظر بدهید
طبقه بندی: قوه قضائیه بعداز گذشت مهلت یک ماهه هنوز فائزه را پای میز محاکمه 

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin